میتونم بگم من یکی از پاستوریزه ترین آدمایی بودم ک اطراف خودم وجود داشته ، هیچ وقت ارتباطی به اونصورت نداشتم . همیشه میگفتم ازدواج کنم ولی نشد ، الان واقعا میلی به ازدواج و تشکیل خانواده ندارم .دیگه تمام شد . مگر یه اتفاقی بیفته یکی پیدابشه اوضاع و شرایط خوب بشه دوباره دلگرم بشم .الان میل به داشتن ارتباط دارم ولی از طرفی اون آدمایی که همه ش دنبال رابطه ان رو آدمای درست و خوبی نمیدونم .دلم نمیخاد خودم رو جزء اون دسته از افراد قرار بدم .به نظرم واقعا فرق میکنه کسی تا این سن دنبال چیزی نبوده با کسی ک از اول نوجوانیش غرق تو این مسائل بوده .بعد اینکه درسته آدم نیاز داره ولی به نظرم ارتباطات متعدد اصلا چیز خوبی نیست .در کل من روی چیزی اصرار نمیکنم . باید خودش پیش بیاد و پیش بره دل منم خیلی بخواد و همینطور همراهش جلو بره .اگه سرعت گرفت یا ایستاد هیچ اصراری نیست .ببینم دل چی میگه .هرکی برای خودش یه بایدها و نبایدهایی داره که باید رعایت کنه .فقط خداروشکر میکنم من بلحاظ ظاهری خیلی خوب موندم ، خیلی کمتر از سنم ، بلحاظ احساسی چون از احساساتم بهره ی زیادی نبردم این استعداد درونم مغفول مونده و آماده بروز و ظهوره .
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۳۱ساعت 10:39  توسط بور و سفید
|
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی
تاريخ: پنجشنبه
1 شهريور
1403 ساعت: 19:29